# شاهین_شمیزانی

بچـــه کـــه بـــاشی …

بچـــه کـــه بـــاشی … از “نقـــاشی”هـــایتـــ هـــم … مــی‌ تــواننــد بـــه روحیـــاتــ و درونیـــاتتــ پی ببــرنـــد ، بـــزرگ کـــه مــی‌ شـــوی … از حــرفهـــایتـــ ... ادامه مطلب
/ 17 نظر / 16 بازدید

لاک پشت

پشتش‌سنگین‌بود و جاده‌های‌دنیا طولانی. می‌دانست که‌همیشه‌جز اندکی‌از بسیار را نخواهد رفت. آهسته آهسته‌می‌خزید، دشوار و کُند و دورها همیشه‌دور بود. ... ادامه مطلب
/ 16 نظر / 7 بازدید

امپراطور

ناراحتت کردم دم رفتن خواستم که ناامید بشی از من  این عادلانه نیست می‌دونم ازم نپرس چطور می‌تونم    یکم واسه‌ت لازمه بی‌رحمی دلیلش‌ و حالا نمی‌فهمی  به ... ادامه مطلب
/ 10 نظر / 11 بازدید