دلنوشته های امیر

دلنوشته ها

 

یکی از فانتزیام اینه که شب باشه هوا یه نمه سوز داشته باشه

یه درخت پیر باشه با یه نمیکت چوبی

یه ماه باشه با دو سه تا ستاره ی کم نور

سرمو بگیرم بالا یه آه نمناکی بکشم و بگم خــــــــدا شکرت

خـــداجون قربون اون مرامت یکم از اون صبرت بده به ما فقط یکم خیلی نه

بگم و بگم و بگم

تا صدای رعد و برق دلمو بلرزونه

بوی بارون به مشامم برسه زانوهامو بغل کنم

جای خالی یه نفرو کنارم به شدت حس کنم

بگم خدا ازت صبر خواستم نه اینکه من و با تنهاییت سهیمم کنی

 

 

نوشته شده در ۱۳٩۳/۸/٧ساعت ۱:٢٢ ‎ب.ظ توسط شاهین شمیرانی| نظرات ()


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست



قالب وبلاگ - آف چی | لوک پستیو - درب iranarchitects - سپهر نما