دلنوشته های امیر

دلنوشته ها

مردم از درد نمی‌آیی به بالینم هنوز 
مرگ خود می‌بینم و رویت نمی‌بینم هنوز 

بر لب آمد جان و رفتند آشنایان از سرم 
شمع را نازم که می‌گرید به بالینم هنوز 

 

آرزو مرد و جوانی رفت و عشق از دل گریخت 
غم نمی‌گردد جدا از جان مسکینم هنوز 

روزگاری پا کشید  آن تازه گل از دامنم 
گل به دامن می‌فشاند اشک خونینم هنوز 

گر چه سر تا پای من مشت غباری بیش نیست 
در هوایش چون نسیم از پای ننشینم هنوز 

سیم‌گون شد موی غفلت همچنان بر جای ماند 
صبح‌دم خندید من در خواب نوشینم هنوز 

خصم را از ساده‌لوحی دوست پندارم رهی 
طفلم و نگشوده چشم مصلحت‌بینم هنوز

نوشته شده در ۱۳٩۳/۳/۱۳ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ| توسط شاهین شمیرانی| نظرات () |

با همه‌ی بی سر و سامانی‌ام 
باز به دنبال پریشانی‌ام 

طاقت فرسودگی‌ام هیچ نیست 
در پی ویران شدنی آنی‌ام 

 

آمده‌ام بلکه نگاهم کنی 
عاشق آن لحظه‌ی طوفانی‌ام 

دلخوش گرمای کسی نیستم 
آمده‌ام تا تو بسوزانی‌ام 

آمده‌ام با عطش سال‌ها 
تا تو کمی عشق بنوشانی‌ام 

ماهی برگشته ز دریا شدم 
تا تو بگیری و بمیرانی‌ام 

خوب‌ترین حادثه می‌دانمت 
خوب‌ترین حادثه می‌دانی‌ام؟ 

حرف بزن ابر مرا باز کن 
دیر زمانی است که بارانی‌ام 

حرف بزن، حرف بزن، سال‌هاست 
تشنه‌ی یک صحبت طولانی‌ام 

ها به کجا میکشی‌ام خوب من؟ 
ها نکشانی به پشیمانی‌ام!

نوشته شده در ۱۳٩۳/۳/۱۳ساعت ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ| توسط شاهین شمیرانی| نظرات () |

همه میگن که تو رفتی، همه میگن که تو نیستی 
همه میگن که دوباره دل تنگم‌و شکستی

دروغه 

 

چه‌جوری دلت میومد من‌و اینجوری ببینی 
با ستاره‌ها چه نزدیک من‌و تو دوری ببینی 

همه گفتن که تو رفتی، ولی گفتم که دروغه! 

همه میگن که عجیبه اگه منتظر بمونم 
همه حرفاشون دروغه تا ابد اینجا می‌مونم 

بی‌تو و اسمت عزیزم اینجا خیلی سوت و کوره 
ولی خوب عیبی نداره، دل من خیلی صبوره 
صبوره.. 

همه میگن که تو نیستی، همه میگن که تو مردی 
همه میگن که تنت رو به فرشته‌ها سپردی 

دروغه

نوشته شده در ۱۳٩۳/۳/۱۱ساعت ٩:٤۱ ‎ب.ظ| توسط شاهین شمیرانی| نظرات () |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست



قالب وبلاگ - آف چی | لوک پستیو - درب iranarchitects - سپهر نما