دلنوشته های امیر

دلنوشته ها

پشتش‌سنگین‌بود و جاده‌های‌دنیا طولانی. می‌دانست که‌همیشه‌جز اندکی‌از بسیار را نخواهد رفت. آهسته آهسته‌می‌خزید، دشوار و کُند و دورها همیشه‌دور بود. سنگ‌پشت‌تقدیرش‌را دوست‌نمی‌داشت‌و آن‌را چون‌ اجباری‌بر دوش‌می‌کشید.

 

پرنده‌ای‌در آسمان‌پر زد، سبک و سنگ‌پشت‌رو به‌ خدا کرد و گفت: این‌عدل‌نیست، این‌عادلانه نیست. کاش‌پشتم‌را این‌همه‌ سنگین‌نمی‌کردی. من‌هیچ‌گاه‌نمی‌رسم. هیچ‌گاه. و در لاک سنگی‌خود خزید، به‌نیت‌ناامیدی.

خدا سنگ‌پشت‌را از روی‌زمین‌بلند کرد. زمین‌را نشانش‌داد. کُره‌ای‌کوچک بود و گفت: نگاه‌کن، ابتدا و انتها ندارد. هیچ کس‌نمی‌رسد؛ چون‌رسیدنی‌در کار نیست. فقط‌رفتن‌است. حتی‌اگر اندکی.. و هر بار که‌می‌روی، رسیده‌ای.. و باور کن‌آنچه‌بر دوش‌توست، تنها لاکی‌سنگی‌نیست، تو پاره‌ای‌از هستی‌را بر دوش‌می‌کشی پاره‌ای‌از مرا.

خدا سنگ‌پشت‌را بر زمین‌گذاشت.. دیگر نه‌بارش‌چندان‌سنگین‌بود و نه‌ راهها چندان‌دور. سنگ‌پشت‌به‌راه‌افتاد و گفت: “رفتن”، حتی‌اگر اندکی.. و پاره‌ای‌از خدا را با عشق‌بر دوش‌کشید.

نوشته شده در ۱۳٩۳/٢/٢٧ساعت ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ| توسط شاهین شمیرانی| نظرات () |

ناراحتت کردم دم رفتن 
خواستم که ناامید بشی از من 

این عادلانه نیست می‌دونم 
ازم نپرس چطور می‌تونم 

 

یکم واسه‌ت لازمه بی‌رحمی 
دلیلش‌

و حالا نمی‌فهمی 

به بغض وادارم نکن انقد 
این گریه‌ها باشه برای بعد 

تو قلب من یه امپراطوره .. تسلیم می‌شه چون که مجبوره 
برو نباید مال من باشی .. خواهش نکردم، این یه دستوره 

نفرین به این وجدان بیهودم 
ای کاش من خودخواه‌تر بودم 

غرور من این بار حق داره 
دنیا به من خیلی بدهکاره 

سکوت یعنی مرده فریادم 
باید تو رو از دست می‌دادم 

از من به تو پنجره‌ای وا نیست 
وقتی که خوشبختیت اینجا نیست 

تو قلب من یه امپراطوره .. تسلیم می‌شه چون که مجبوره 
برو نباید مال من باشی .. خواهش نکردم، این یه دستوره

نوشته شده در ۱۳٩۳/٢/۱٧ساعت ٥:٥٤ ‎ب.ظ| توسط شاهین شمیرانی| نظرات () |

 


من از زندگی تو هوات خستم
ازت خستم و باز وابستم

نگو ما کجاییم که شب بین ماست
خودم هم نمی‌دونم اینجا کجاست

بیا با هوای دلم سر نکن
بهت راست میگم تو باور نکن

از این فاصله سهم مو کم نکن
بهت خیره میشم نگاهم نکن

تو رنجیدی و دل ندادم بری
خودم رو فراموش کردم تو یادم بری

تو یادم بری، زندگیم سرد شه
یه روز این پسر بچه هم مرد شه

ولی هر شب از خواب من رد شدی
به هر راهی رفتم تو مقصد شدی

درست لحظه ای که ازت می‌برم
تحمل ندارم شکست می‌خورم

 نمیشه تو این خونه پنهون بشم
بهم سخت می‌گیری آسون بشم

اگه پای من جاده رو برنگشت
فراموش کن بین ما چی گذشت

نوشته شده در ۱۳٩۳/٢/۱٤ساعت ۳:۳٠ ‎ب.ظ| توسط شاهین شمیرانی| نظرات () |

 

از عذاب جاده خسته نرسیده و رسیده 
آهی از سر رسیدن نکشیده و کشیده 

غم سرگردونیام‌و با تو صادقانه گفتم 
اسمی که اسم شبم بود با تو عاشقانه گفتم 

من سرگردون ساده تو رو صادق می‌دونستم 
این برام شکسته اما تو رو عاشق می‌دونستم 

تو تموم طول جاده که افق برابرم بود 
شوق تو راه توشه من اسم تو همسفرم بود 

من دل‌شیشه‌ای هرجا هر شکستن که شکستم 
زیر کوه‌بار غصه هر نشستن که نشستم 

عشق تو از خاطرم برد که نحیفم و پیاده 
تو رو فریاد زدم و باز خون شدم تو رگ جاده 

من سرگردون ساده تو رو صادق می‌دونستم 
این برام شکسته اما تو رو عاشق می‌دونستم 

نیزه نمباد شرجی وسط دشت تابستون 
تازیانه‌های رگبار توی چله زمستون 

نتونستن، نتونستن کینه‌ی من‌و بگیرن 
از من خسته‌ی خسته شوق رفتن‌و بگیرن 

حالا که رسیدم اینجا پر قصه برا گفتن 
پرنیاز تو برای آه کشیدن و شنفتن 

تو رو با خودم غریبه از غمم جدا می‌بینم 
خودم‌و پر از ترانه، تو رو بی‌صدا می‌بینم 

اون همیشه بامحبت برای من دیگه نیستی 
نگو صادقی به عشقت آخه چشمات میگه نیستی 

من سرگردون ساده تو رو صادق می‌دونستم 
این برام شکسته اما تو رو عاشق می‌دونستم

نوشته شده در ۱۳٩۳/٢/۱۳ساعت ٦:٢۳ ‎ب.ظ| توسط شاهین شمیرانی| نظرات () |

 

دوست داشتن، عشق و اردات و ایمان دو روح آشنای خویشاوند است. 
دو انسانی که جز آن خمیره‌ی صمیمی و ناب و منزهی که منِ انسانی خالص هر کسی را می‌سازد، 
هیچ مصلحتی و ضرورتی آنان را به یکدیگر نمی‌پیوندد. 
پیوندی که نه طبیعت، نه خلقت، بلکه تنهایی میان دو تنهای خویشاوند، بسته است. 

دوست داشتن از عشق برتر است. 
عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی؛ 
اما دوست داشتن پیوندی خودآگاه و از روی بصیرت، روشن و زلال. 

عشق بیشتر از غریزه آب می‌خورد و هرچه از غریزه سرزند بی‌ارزش است 
و دوست داشتن از روح طلوع می‌کند و تا هرجا که یک روح ارتفاع دارد دوست داشتن نیز همگام با آن اوج می‌یابد. 

عشق با شناسنامه بی‌ارتباط نیست و گذر فصل ها و عبور سال‌ها بر آن اثر می‌گذارد؛ 
اما دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می‌کند و بر آشیانه‌ی بلندش روز و روزگار را دستی نیست. 

عشق در هر رنگی و سطحی، با زیبایی

محسوس، در نهان یا آشکار رابطه دارد؛ 
اما دوست داشتن چنان در روح غرق است و گیج و جذب زیبایی‌های روح که زیبایی‌های محسوس را به گونه‌ای دیگر می‌بیند. 

عشق در دریا غرق شدن است و دوست داشتن در دریا شنا کردن. 
عشق بینایی را می‌گیرد و دوست داشتن می‌دهد. 

عشق یک فریب بزرگ و قوی است و دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بی‌انتها و مطلق. 
عشق همواره با شک‌آلوده است و دوست داشتن سراپا یقین است و شک ناپذیر. 

از عشق هرچه بیشتر می‌نوشیم، سیراب تر می‌شویم و از دوست داشتن هر چه بیشتر، تشنه تر. 
عشق هرچه دیرتر می‌پاید  کهنه تر می‌شود و دوست داشتن نوتر.


 

 

 

نوشته شده در ۱۳٩۳/٢/۱۳ساعت ٦:۱٤ ‎ق.ظ| توسط شاهین شمیرانی| نظرات () |


هوای تو داره دنیام‌و می‌گیره 
من از این اتفاقِ تازه خوشحالم 
نفس‌های من‌و عطر تو پر کرده‌ 
از این احساس، بی‌اندازه خوشحالم 

 

کنارت راه میرم اوج می‌گیرم 
کنارت عشق، رنگ زندگی میشه 
شروعم کن تموم واژه‌ها اینجان 
شروعم کن تو هر جوری بگی میشه 

سپردم قلبم‌و دست تو می‌دونم 
که یادت بهترین تسکین دردامه 
تو این دنیا همین که عاشقت باشم 
تصور می‌کنم دنیا تو دستامه

نوشته شده در ۱۳٩۳/٢/۱٢ساعت ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ| توسط شاهین شمیرانی| نظرات () |

تاریک کوچه‌های مرا آفتاب کن 
با داغ‌های تازه، دلم را مجاب کن 

ابری غریب در دل من رخنه کرده است 
بر من بتاب، چشم مرا غرق آب کن 

 

ای عشق ای تبلور آن آرزوی سبز 
برخیز و چون سکوت، دلم را خطاب کن 

ای تیغ سرخ زخم، کجا می‌روی چنین 
محض رضای عشق، مرا انتخاب کن 

ای عشق، زیر تیغ تو ما سر نهاده‌ایم 
لطفی اگر نمی‌کنی، اینک عتاب کن

نوشته شده در ۱۳٩۳/٢/۱۱ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ| توسط شاهین شمیرانی| نظرات () |

 

مترسک ناز می کند …

کلاغ ها فریاد می زنند …

و من سکوت می کنم ….

این مزرعه ی زندگی من است …

خشک و بی نشان

نوشته شده در ۱۳٩۳/٢/۱۱ساعت ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ| توسط شاهین شمیرانی| نظرات () |

فکر می کردم تنهایی یعنی …
من …
سکوت …
پنجره های خاک گرفته …
اتاق خالی از تو …
نمیدانستم سنگینی اش بیشتر می شود در ازدحام آدم ها !

نوشته شده در ۱۳٩۳/٢/۱۱ساعت ٩:٥٧ ‎ق.ظ| توسط شاهین شمیرانی| نظرات () |

توی هر ضرر باید استفاده‌ای باشه 
باخت باید احساس فوق‌العاده‌ای باشه 
آه فاتح قلبم فکرشم نمی‌کردی 
رام کردن این شیر کار ساده‌ای باشه 

 

آه چشمه‌ی طوسی، آه چشم ویروسی 
بعد از این به هر دردی مبتلا بشم خوبه 
مبتلا بشم مردم، مبتلا نشم مردم 
از تو درد لذت‌بخش هرچی می‌کشم خوبه 

من یه بچه‌ی شیطون توی کوچه‌ها بودم 
عشق تو بزرگم کرد، عشق تو هلاکم کرد 
جیک جیک مستونم بود و عشق بازیگوش 
مثل جوجه‌ی مرده توی باغچه خاکم کرد 

آه چشمه‌ی طوسی، آه چشم ویروسی 
بعد از این به هر دردی مبتلا بشم خوبه 
مبتلا بشم مردم، مبتلا نشم مردم 
از تو درد لذت‌بخش هرچی می‌کشم خوبه 

آفرین به این زور و آفرین به این بازو 
آفرین به این چشم و آفرین به این ابرو 
آفرین به هر شب که بی‌گدار می‌باره 
با جنون در افتادن خیلی آفرین داره 

با تو هیچ کس جز من بی‌سپر نمی‌جنگه 
با تو هیچ کس از این بیشتر نمی‌جنگه 
با جنون در افتادم باز کار دستم داد 
آه فاتح قلبم عشق تو شکستم داد

نوشته شده در ۱۳٩۳/٢/۸ساعت ٧:۳٥ ‎ب.ظ| توسط شاهین شمیرانی| نظرات () |

بارون داره هدر میشه بیا با من قدم بزن
دلم داره پر می‌زنه واسه تو و قدم زدن 

وقتی هوا بارونیه دلم برات تنگ میشه باز
نمی‌دونی تو این هوا چشات چه خوش‌رنگ میشه باز 

 

بارون هواتو داره، رنگ چشاتو داره
قدم زدن تو بارون، با تو چه حالی داره .. دلم هواتو داره 

نیستی خودت کنارم و صدات همش تو گوشمه
بارونی قشنگی که هدیه دادی رو دوشمه 

بارون حواسش به توئه اونم دلش پر میزنه
بجای من با قطره‌هاش رو شیشه‌تون در میزنه 

بارون هواتو داره، رنگ چشاتو داره 
قدم زدن تو بارون، با تو چه حالی داره .. دلم هواتو داره


نوشته شده در ۱۳٩۳/٢/۸ساعت ٧:٢٢ ‎ب.ظ| توسط شاهین شمیرانی| نظرات () |

با زنت شوخی کن
سر به سرش بگذار
از غذایش بچش
از دستپختش تعریف کن
و بدان که اگر گاهی هم ظرف ها را تو بشوری
آسمان خدا به زمین نمی آید…!
آخر می دانی؟
او همان دختر رویاهای دیروزت است
که به آشپز خانهء زندگی امروزت آمده…!
باور کن بدون او
اجاق خانه ات حسابی کور کور است

نوشته شده در ۱۳٩۳/٢/٤ساعت ٢:۳۸ ‎ب.ظ| توسط شاهین شمیرانی| نظرات () |

اگر یکی رو دیدی که وقتی داری رد میشی بر میگرده نگاهت میکنه

بدون براش مهمی

اگر یکی رو دیدی که وقتی داری میوفتی بر میگرده با عجله میاد به سمتت

بدون براش عزیزی

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری میخندی بر میگرده نگاهت میکنه

بدون براش قشنگی...

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری گریه میکنی باهات اشک میریزه

بدون دوستت داره

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری با یکی حرف میزنی ترکت نمیکنه

بدون عاشقته

حالا...شاید،یکی شب ها برای اینکه خوابتو ببینه به خدا التماس میکنه...

شاید یه کسی به محض دیدن تو دستش یخ میزنه و تپش قلبش

مرتب بیشتر میشه...

مطمئن باش یه کسی شب ها بخاطر تو تا صبح توی دریای اشک میخوابه...

نوشته شده در ۱۳٩۳/٢/٤ساعت ٢:۳٤ ‎ب.ظ| توسط شاهین شمیرانی| نظرات () |

دلم گرفته ای دوست هوای گریه دارم ...

می خوام برم از اینجا ... بال و پری ندارم !!!

می خوام برم دل بکنم ... از این دیار پر ز درد !!!

می خوام برم سفر کنم از این همه غصه و رنج

چشمای خشک من دیگه طاقت گریه نداره ....

حسرت یه قطره اشک توی دلم جا میزاره !!!

دلم گرفته و باز میون این همه راز ...

می خوام که داشته باشم یه هم سفر یه همراه !!!

چیکار کنم که تنهام ... سکوت من یه دنیاست

دریایی از اشکم و ناله هامم بی صداست !!!

نوشته شده در ۱۳٩۳/٢/٤ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ| توسط شاهین شمیرانی| نظرات () |

غم دنیاس/وقتی عشقت دور از اینجاس

وقتی دل بی رمق و خسته و تنهاس

غم دنیاس/دل ادم بشه حساس

وقتی عشقت تو دلش نباشه احساس

غم دنیاس/عشقت بره و ترکت کنه

هیچکسم/نباشه که درکت کنه

غم دنیاس تو لحظه خدافظی

بفهمی که دیگه بهش نمیرسی

غم دنیاس/وقتی عشقت بدشه خیلی

وقتی که به تو نداشته باشه میلی

غم دنیاس/وقتی خوابشو ببینی

اما هیچقوت نتونی پیشش بشینی

نوشته شده در ۱۳٩۳/٢/٤ساعت ٢:٢٧ ‎ب.ظ| توسط شاهین شمیرانی| نظرات () |

چــه لــَحظـه ے دردآوریــه ...

اون لـَحــظه کـه میپـُرسـه خوبــے ؟

پـَنـج خـَط تـایپ میکـُنے ولــے بجـاے


هــَمـه روپـاکـــ میکـُنـے ومینـِویسـے خوبـَم ... تـوچــطورے ؟

نوشته شده در ۱۳٩۳/٢/٤ساعت ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ| توسط شاهین شمیرانی| نظرات () |

  تــــــــو بنویس ...

 

        از دلتنگی هایت از دردهایت، از حــــرف هایت ...


                  از هرچه دلت می گوید !



                       بنویس برایـــــــــم...


 

 

نوشته شده در ۱۳٩۳/٢/٤ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ| توسط شاهین شمیرانی| نظرات () |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست



قالب وبلاگ - آف چی | لوک پستیو - درب iranarchitects - سپهر نما